به ظرافت ظریف

۱ + ۵ درسی که باید از جواد ظریف آموخت

 

کاوه قبادی

 
افرادی که به قله های مرتفع صعود کرده اند خوب می دانند قدم های آخری که به قله می رسد سخت ترین قدم هاست. فشار کم هوا، دمای پایین، صعب بودن مسیر، خستگی انباشته در تن و بدن کوهنورد، همگی سبب می شوند که گام های منتهی به قله، سخت ترین مرحله صعود باشد. گامهایی کوتاه و جانفرسا اما امیدوار.

 

اکنون که این متن نوشته می شود، مذاکرات هسته ای ایران هم به مرحله گام های انتهایی و دشوار خود رسیده است. بنا به بیان مکرر طرف های درگیر در مذاکره، بیش از نود درصد راه طی شده و چیزی تا رسیدن به یک توافق جامع نمانده است. تا کنون دو بار ضرب الاجل توافق تمدید شده است و همه نگاه ها به پایتخت موسیقی جهان دوخته شده است تا برخاستن دود سفید را از دودکش های هتل کوبورگ وین رصد کنند.

 

بدیهی است همه طرف ها به دنبال توافقی هستند که منافع ملی خودشان را تامین کند و به چیزی جز آن رضایت نخواهند داد. بنابراین هر نتیجه ای محتمل است و به دلیل پیچیدگی های این مذاکره (که مدام نیز بر آن افزوده می شود) پیش بینی نتیجه حتی در این مقطع، ناممکن است.

 

اما مستقل از این که نتیجه این سلسله مذاکرات چه باشد، امروز ایرانیان قدرت دیپلماسی خود را به رخ جهانیان کشیده اند: مذاکراتی با درایت و سنجیده و با اراده ای حقیقی برای به نتیجه رساندن آن.

 

مذاکره اگرچه نقطه مقابل جنگ است، اما بی شباهت به آن هم نیست. کارزاری که در میدان ایده و عزم پیش می رود، نه سلاح و رزم. و در خط مقدم این کارزار مردی است به نام محمد جواد ظریف. تکنوکراتی باهوش و مجرب که نشان داده کارش را خوب بلد است.

 

قطعا موضوعات اصلی مذاکره و تصمیم های کلیدی، همه در سطح کلان نظام گرفته شده و می شوند؛ و جواد ظریف به همراه هیئت همراه خود، اجراکننده فعال این تصمیم ها و راهبردهاست. اما او سطحی از دیپلماسی ایرانی را به نمایش گذاشته که دیگر همقطارانش در اطراف و اکناف دنیا هم لب به تحسین او گشوده اند.

 

بدون آن که بخواهم به افسون قهرمان سازی و افسانه ی کیشِ شخصیت آغشته شوم (و نیک میدانیم و میدانید که ما ایرانیان ید طولایی در این صنعت داریم) بنا دارم به چند ویژگی در رفتار حرفه ای دکتر ظریف اشاره کنم که فکر می کنم به کار این روز هایمان بیاید و بتوانیم درسی و پندی –هرچند مکرر- از آن بگیریم.

 

محمد-جواد-ظریف-توافق-هسته-ای-شرکت-کارما

 

جواد ظریف به ما نشان داد که باید:

 

۱ – بر قواعد بازی مسلط باشیم.

 

هر فعالیتی در این جهان قواعد بازی خود را دارد. چارچوبی که عرف، قانون یا قرارداد های نانوشته تعیین می کند. بازیگران هر عرصه، باید قواعد بازی زمینی را که در آن بازی می کنند به خوبی بشناسند.

 

دکتر ظریف زمین بازی را خوب می شناسد؛ از بازیگران دیگر ارزیابی خوبی دارد و تحلیلی دست اول از شرایط کنونی جهان در دستان خود دارد. تسلط مثال زدنی بر کلام، احاطه بر آداب تشریفات، چیرگی بر روابط دیپلماتیک و مدیریت سکوت و سخن، آگاهی به نوع رفتار در موقعیت های رسمی و غیررسمی و اتخاذ لحن های متناسب با آنها به او قدرت مانور بالایی داده است.

 

تسلط بر قواعد بازی توان ما را در استفاده بهینه و موثر از امکاناتمان افزایش می دهد.

 

 

۲ – یارگیری کنیم.

 

معمولا در آغاز گفتگو دیوارهای بینابین بلند است و رسوخ ناپذیر. به ویژه اگر فضای ذهنی یکی از طرفین یا هردو طرف پیشبرد سود خود در قبال ضرر دیگری باشد. این دیوارها بیش از همه در لایه های احساسی طرف های مذاکره شکل می گیرد و ناگفته پیداست تداوم وجود آن روند مذاکره را مختل می کند.

 

اما مذاکره کننده موفق به دنبال پیدا کردن موافقان یا نزدیکانی در سوی دیگر است. این یارگیری حفره ها و ترک هایی در دیوار بلند مذکور ایجاد می کند. و همین ترک ها موجب نشت افکار و خواسته های ما به قلمروی طرف مقابل شده و بنیان مقاومت های احساسی را (که در بیشتر مذاکرات حتی مذاکرات تجاری وجود دارد) در هم می شکند.

 

در مذاکرات هسته ای نیز این نکته عیان بود که برخی کشورها از ما دورند و برخی دیگر به ما نزدیک ترند؛ و جواد ظریف به خوبی از پتانسیل نزدیک ترها استفاده کرد. این را مقایسه کنید با وضعیتی که در آن سهوا یا عامدانه طرف های مقابل را به شکل دادن اتحادی یکپارچه و مخالف سوق دهیم.

 

 

۳ – با هم ببریم.

 

برد برد یک شعار نمایشی برای بازکردن سر صحبت در مذاکره نیست؛ یک استراتژی ضروری است. برد-برد فضایی است که باید بر اذهان مذاکره کنندگان حاکم باشد، تا در مواجهه با چالش های ناگزیر در طول مذاکره، به جای کمین کردن در سنگرهایی با فرسنگ ها فاصله و دره ها در میان، در اندیشه پل باشند. برد-برد یعنی راه حل هایی که نفع هردو در آن باشد.

 

در جنگ، غالب و مغلوب داریم. پیروزی و شکست داریم. و هریک از آن ها، سهم طرفی می شود. اما در مذاکره آمده ایم تا امتیاز بدهیم و امتیاز بگیریم. منطق درونی توافق متوازن همین است. وقتی شما در یک توافق یا قرارداد، همه منافع را متوجه خود کنید، باید بدانید دیر یا زود پایه های توافق از هم می گسلد و بنای آن ویران می شود: حرفی که دکتر ظریف بارها به انحاء مختلف آن را بازگو کرده است.

 

آنچه به امتداد یک مسیر می انجامد، تامین منافع بلندمدت طرفین است.

 

 

۴ – محتوا تولید کنیم.

 

ظریف دنیای امروز را می شناسد. او اولین مقام ایرانی بود که از ظرفیت شبکه های اجتماعی به درستی استفاده کرد. او به خوبی می داند اگر میخواهد سخن خود را در ترکتازی غول های رسانه ای به گوش دیگران برساند، باید از ظرفیت های دنیای جدید به خوبی استفاده کند.

 

از همین روست که در بحبوحه و فشار سنگین مذاکرات روی بالکن هتل کوبورگ می رود. ویدیویی تهیه می کند. و مسائلی را که صلاح می داند رو در رو با دنیا به اشتراک می گذارد و کار را به جایی می رساند که دیگرانی که خود را از قافله عقب دیده اند لب به گلایه می گشایند.

 

البته این تولید محتوا منحصر به جواد ظریف نیست. بنیامین نتانیاهو هم آن طرف هر آنچه در چنته دارد رو می کند! کارتونی بر پایه جعل و دروغ می سازد و روی احساسات ضد بنیادگرایی سوار می شود تا حرف نادرستش را موجه جلوه دهد. اما دکتر ظریف درست در میانه مذاکرات سنگین خود، مقاله ای در فایننشال تایمز می نویسد و استدلال هایی در صحت موضع کشورش می آورد (قبل تر هم در نیویورک تایمز مقاله ای می نویسد با عنوان پیامی از ایران و رویکرد صلح گرای ایران را تبیین می کند)

 

 

۵ – هوشمندانه قاطع باشیم.

 

“هیچگاه یک ایرانی را تهدید نکنید”

 

این جمله که سخت بر دل و جان ایرانیان نشست به همان اندازه که ناشی از وطن پرستی ظریف بود حاصل درایت و موقعیت شناسی او بود.

 

موضوع مذاکره مانند جسمی است دارای درونی سخت و پوسته ای نرم و ارتجاعی. تا وقتی درباره پوسته نرم صحبت می کنیم می توانیم منعطف باشیم. امتیازی بدهیم و در قبالش منفعتی به دست بیاوریم. اما وقتی داستان به هسته سخت بکشد انعطاف باید جای خود را به سرسختی و قاطعیت دهد.

 

شاید این هسته سخت برای یک مذاکره تجاری، اصول اخلاقی، قیمت تمام شده یا استراتژی های برندینگ تعریف شود. خطوط قرمزی که در مذاکرات دیپلماتیک، منافع ملی یا راهبردهای فراملی یک کشور است.

 

 

۵+۱ – بدانیم که قرار نیست همیشه با قرارداد برگردیم.

 

مذاکره یک بازی جمع-صفر نیست. اصولا زمانی فعل مذاکره معنا دارد که بتوان به مدلی دست یافت که هر دو طرف به توافقی بر پایه منافع خود برسند. اما اگر طرفی فشار یا جبری برای به نتیجه رساندن مذاکره داشته باشد، نتیجه مذاکره چیزی جز امتیاز دادن های متوالی و اجازه دادن به طرف مقابل برای نفوذ به هسته سخت نیست. چیزی که ما ایرانی ها با تلخندی بر لب از آن با نام ترکمانچای یاد میکنیم.

 

طرف مقابل می بایست آگاه باشد که مقصود ما از مذاکره، رسیدن به نقطه پایانی قرارداد و تفاهم به هر روش و با هر هزینه ای نیست.

 

قطعا توافق، آن ایستگاه نهایی نیست که پس از رسیدن به آن بار و بنه از دوش زمین بگذاریم و در رخوتی خود خواسته به انتظار پیشرفت و رفاه بنشینیم. راه رستگاری یک ملت جز با تلاش و درایت طی شدنی نیست.

 

در این مرز و بوم انسان های کاردان و توانمند کم نداریم. سرمایه هایی که یک کشور باید با جدیت و سختی از آنها محافظت کند. افرادی آگاه و لایق که کار را به دست می گیرند و با همه توان و مهارت خود آن را به سرانجام می رسانند.

 

امیدوارم حاصل مذاکرات همانگونه که همه می خواهیم توافقی غرورافزا باشد. این تنها چیزی است که کام مردممان را شیرین خواهد کرد.

 

ما به جهان نشان داده ایم که همچون نیاکان خردمندمان راه تعامل و نیک خواهی را پی گرفته ایم.
و نتیجه هر چه باشد به نفع ماست.

 

 

” بکوشید نیکی به کار آورید

چو دیدید سرما، بهار آورید

من جواد ظریف هستم و این همواره پیام ایرانیان بوده است.”

– بخش پایانی پیام تصویری جواد ظریف در هتل کوبورگ وین

 

1 نظر

15
  • زهرا صفائيان

    سلام کارتون عالی ست لذت بردم.
    دوره هاتون خیلی هزینه ثبت نام بالاست

نظر شما چیست

4 × 4 =