پایه های تفکر کارما

سه کتابی که فرهنگ و فکر ما را ساختند

 

“آوردهاند جانمایه روزگار چیزی است که بازگشت به آن شدنی نیست….

یک سال نیز، از همین رو تنها بهار یا تابستان ندارد، یک روز هم به همین سان.

بازگرداندن جهان امروز به صد یا چند سال پیش شاید دلخواه آدمی باشد

اما شدنی نیست.

پس ارزنده است که هر نسلی آنچه در توان دارد، بهکار بندد.”

–کتاب زندگی در جهان متن از یعقوب رشتچیان به نقل از فیلم گوست داگ

 

 

از شروع به فعالیت کارمـــا تاکنون با سه گروه از مخاطبان مواجه شده ایم.

 

اولین گروه افرادی هستند که ما را اشتباه گرفته اند! این افراد در مقاطع مختلف ما را طراح سایت، متخصص پایگاه داده، تامین کننده ویزیتور، ناشر، روان پزشک(!)، داستان نویس و … پنداشته اند و از ظن خود یار ما شده اند.

 

گروه دوم افراد جستجوگری هستند که صدای پای تغییر را شنیده اند و در مسیر جستجویشان به دنبال راه حلی تازه در کسب وکار و بازاریابی با ما آشنا شده اند، اما هنوز به دنبال تحقیق بیشتر و کامل تری درباره بازاریابی محتوا هستند.

 

و گروه سوم مدیران و متخصصان خوش فکر و هوشمندی که نه تنها صورت مسئله را عمیقا درک کرده اند، بلکه راه حل و پاسخ را هم در بازاریابی محتوا دیده اند و به دنبال گروهی می گشتند که در بستر بینشی مشترک بتوانند به کاربلدی آنان اعتماد کنند، نقشه های اجرایی را ترسیم کنند و هرچه سریعتر  پیگیر پیاده سازی آن شوند.

 

استراتژی ما در تعامل با این سه گروه از مخاطبان عزیزمان ساده است: به افراد گروه سوم می گوییم چه می کنیم. برای گروه دوم توضیح می دهیم چه هستیم. و برای عزیزان گروه اول شفاف می کنیم که چه نیستیم و چه نمی کنیم!

 

بنابراین شاید بهتر بود پست دوم وبلاگ را به موضوعی درباره بازاریابی محتوا اختصاص می دادم. به هر حال در مدت زمانی که پا به عرصه گذاشته ایم پرسش هایی را برانگیخته ایم که خود، وظیفه پاسخ دادن به آنها را بر عهده داریم و چه جایی بهتر از یک پست وبلاگ برای پاسخ دادن به دغدغه ها و پرسش گری ها.

 

اما قصد دارم در این پست درباره موضوع بنیادی تری بنویسم: درباره ستون های تفکری که از دل آن کارما جوشید. این پست درباره بازاریابی محتوا نیست. مشخصا درباره سه کتاب است که  گوارش آنها (و نه مطالعه سردستی آنها)، نگرشی نو اما نیرومند به کسب و کار (و جهان امروز) را برایمان رقم زد؛ و مفهوم بازاریابی محتوا یکی از نوباوگان شیرین این نگرش بود.

 

بی مقدمه می روم سر اصل مطلب؛ این سه کتاب فنداسیون بنای کارمـــا بوده اند:

 

 

یک – جهان مسطح است

 

the_world_is_flatروزنامه نگار با تجربه نیویورک تایمز که تخصص اش در زمینه سیاست خارجی ایالات متحده است، سال ۲۰۰۷ کتابی می نویسد که در مدت کوتاهی به کتابی پرفروش و اثرگذار تبدیل می شود.

 

توماس فریدمن در کتاب جهان مسطح است (با عنوان فرعی تاریخ مختصر قرن بیست و یکم) ده نیروی زیر بنایی را معرفی می کند که جهان را مسطح کرده است. کتاب از سفر آقای فریدمن به هند شروع می شود و بینشی را معرفی می کند که او در این این سفر از روند جهانی شدن و سرعت آن بدست می آورد. دریافتن این حقیقت که دیگر فاصله و جغرافیا مانعی برای همکاری نیست، فریدمن را متوجه تبعاتی می کند که این بی فاصلگی و مسطح بودن، در کسب و کار و اقتصاد و سیاست به دنبال خواهد داشت.

 

طرفه آن که، ایالات متحده به عنوان پیش آهنگ جهانی شدن در حال تجربه اوضاع و احوالی است که شاید خود قبل تر از این پیش بینی نمی کرد. هر روز کسب و کارهای بیشتری در آمریکا، تولید خود را به قاره های دیگر آف-شور (Off-Shore) می کنند. نه فقط تولید، که خدمات هم کوله بار خود را به سمت سرزمین های دور بسته است. جایی که با نیروی کار ارزان، هزینه تمام شده کالا و خدمات به کسری از ارقام گذشته تبدیل می شود.

 

تلفیق بازار آزاد و جهان مسطح، سرمایه را به مکان هایی کوچانده که بازده بیشتری را عاید ذینفعان کند.

 

تاریخ، مشاهده های شخصی، گفتگو و هم اندیشی با مدیران کسب و کارهای بزرگ و سیاستمداران، ایده درونی کتاب را غنی کرده است. متصل شدن اطراف و اکناف دنیا به یکدیگر، حمل و نقل مدرن، بستر دیجیتال، روندی که شرایط ژئوپلتیک در جهان به خود گرفته است، و عوامل بنیادین دیگر، سبب ساز دگرگونی های حال و آینده است.

 

اگرچه یک سال پس از انتشار این کتاب، اشتاینگارت در کتابی با نام جنگ بر سر ثروت برخی از ایده های فریدمن را به چالش کشید، اما مهر تاییدی زد بر این که نیروهای ده گانه ای که فریدمن معرفی کرد و زیر پوست جهان در حال مسطح کردن آن هستند، آینده زیستن (اقتصاد، فرهنگ و سیاست) را تغییر خواهند داد.

 

 

دو – یک ذهن کاملا جدید

 

اگر کتاب توماس فریدمن درباره زیربناها، زیرساخa_whole_new_mindت ها و دلایل تغییر در جهان باشد، می توان گفت کتاب دنیل پینک درباره یکی از تعیین کننده ترین نتایج این تغییر است.

 

دنیل پینک با ارائه شواهد و مثال های متعدد و با نگاه کنجکاوانه و علمی به محیط پیرامونش حقیقتی را عریان می کند. این که انسان پس از طی عصرهای کشاورزی، صنعتی و اطلاعات، امروز به عصری نوین گام نهاده: عصر مفهومی(Conceptual Age).

 

اگر در اعصار گذشته انسان به ترتیب کشاورز، کارگر کارخانه و کارگر دانش بوده است، در عصر جدید، دنیا طالب انسان هایی است که توانایی خلق کردن و همدلی(creators and empathizers) دارند.

 

دنیل پینک در این کتاب مفاهیم راست-مغزی(توانایی خلاقیت، ترکیب، کلی نگری و درک هنری) و چپ-مغزی(قدرت تحلیل و تجزیه، دانش فنی و تخصص تک بعدی) را مطرح می کند و توصیه می کند با پرورش استعدادهای راست-مغزی، خودمان را برای عصر مفهومی آماده کنیم.

 

به تعبیر پینک تقویت حواس ششگانه طراحی(Design)، داستان گویی(Story)، همنوایی(Symphony)، همدلی(Empathy)، بازی(Play) و معنابخشی(Meaning) “ذهنی را برای ما می سازد که دوران جدید نیازمند و خواهان آن است”

 

 

سه – بازاریابی ۳٫۰

 

marketing_3فیلیپ کاتلر و همکارانش در این کتاب از یک گذار می گویند. از این که دوران فروش محصولات (هدف بازاریابی نسل اول) و برآورده کردن نیاز مشتریان(هدف بازارایابی نسل دوم) سر آمده است. به زعم کاتلر هدف بازاریابی در عصر حاضر تبدیل جهان به جایی بهتر برای زندگی است.

 

بدیهی است که وقتی هدف ها فرق کنند، استراتژی رسیدن به هدف ها هم فرق خواهند کرد. در نسل اول بازاریابی، استراتژی بازاریابی توسعه محصول برای انبوه خریدارانی است که عمدتا نیازهایی فیزیکی دارند. استراتژی نسل دوم بازاریابی ایجاد تمایز است. به نحوی که مصرف کنندگان باهوش تر را که دارای ذهن و قلب هستند به سمت محصول جذب کند. اما در نسل سوم بازاریابی علاوه بر ذهن و قلب، روح آدمی هم دیده می شود. بازاریابی نسل سوم بازاریابی ارزش هاست.

 

در این کتاب سه نیروی عمده ای که نگرش انسان امروزی و به تبع آن بازاریابی نسل سوم را شکل داده اند، معرفی می شوند: مشارکت، پارادوکس جهانی شدن و جامعه خلاق. مشتریان عصر حاضر انسانهای مشارکتی تر، فرهنگی تر و معنوی تری نسبت به گذشته شده اند. فیلیپ کاتلر باور دارد که بشر امروز نسبت به مفاهیمی چون مسئولیت های اجتماعی، محیط زیست، همکاری و همیاری و … حساس تر شده است و دوست دارد معنا و مفهومی والاتر را در چشم انداز و ماموریت شرکت ها ببیند.

 

بازاریابی ۳٫۰ اصرار دارد که هر چه سریعتر ارزش را در مدل کسب و کار خود وارد کنیم و درکنار درازگویی های لاینقطع از ۴p و STP کمی هم درباره ارزش بیندیشیم. برای برند خود شخصیت بسازیم و برای ساختن برند مبنای سه گانه تصویر، هویت و صداقت در کسب و کارمان تصمیم های تازه بگیریم.

 

 

راهی که در پیش است..

 

نوجوان که بودم کتابی از بیل گیتس به تازگی ترجمه شده و به بازار آمده بود که جذابیت عنوان و عکس روی جلد آن مرا وادار به خریدن و خواندنش کرد. بیل گیتس جوان وسط جاده ای ایستاده بود که انتهایش از افق دید مخاطب خارج می شد؛ و یک نام اغواگر: راهی که در پیش است (ترجمه ساده و دلنشینی از The Road Ahead).

برای یک نوجوان که برایش دنیای فن آوری همیشه جذاب بود، شیرین بود که پای صحبت یکی از نمادهای تکنولوژی زمانه بنشیند و از آینده بشنود.

 

قراری نانوشته در کارمــا وجود دارد. این که بدانیم جهان مسطح است و آن را بیشتر بشناسیم، با یک ذهن کاملا جدید خلاقیت را ارج بگذاریم و با مرکزیت دادن به ارزش در کسب و کارمان، نسخه بازاریابی مان را به بازاریابی ۳٫۰ ارتقاء دهیم.

 

راهی که در پیش است کتابی بود درباره وضعیت آن روزهای تکنولوژی (اگر درست خاطرم باشد این کتاب را زمانی دیدم که تازه ویندوز ۹۵ به بازار آمده بود و غوغایی به پا کرده بود. چون جهشی مسلم برای مایکروسافت بعد از نسخه ۳٫۱ ویندوز بود) و مسیری که در آینده می پیماید. بیل گیتس پیشگو نبود، اما با درک درست و دست اول از وضعیت صنعت خودش، آینده احتمالی آن و تاثیراتش را بر کسب و کار و زندگی ترسیم کرده بود. و زمان نشان داد که ایده های او برای آینده درست از آب درآمد.

 

کتاب هایی که معرفی شد نیز به این دلیل جریان ساز شدند و در میان مدیران اندیشمند کسب و کارها و رهبران سیاسی جایی پیدا کردند که حاصل تئوری پردازی صرف، در انزوای نویسنده نبوده، بلکه ثمره سال ها تجربه نویسنده در تعامل با افراد و کسب و کارها، و هوشمندی و ژرف نگری آنها در دیدن خطوط ربط بین موضوع های به ظاهر پراکنده و در باطن مرتبط است. (همان استعداد ترکیب که در کتاب دنیل پینک از آن سخن رفته است)

 

تا فکری در ذهن آدمی جا خوش کند و با دیگر افکار او منظومه ای منسجم تشکیل دهد، راه درازی است. و تا همان فکر در رفتار متجلی شود و به منش و فرهنگ بدل شود راهی درازتر. اما قراری نانوشته در کارمــا وجود دارد. این که بدانیم جهان مسطح است و آن را بیشتر بشناسیم، با یک ذهن کاملا جدید خلاقیت را ارج بگذاریم و با مرکزیت دادن به ارزش در کسب و کارمان، نسخه بازاریابی مان را به بازاریابی ۳٫۰ ارتقاء دهیم.

 

در آینده مجالی اگر بود در این باره بیشتر خواهم نوشت.

 

بدون نظر

21

نظر شما چیست

پنج × 2 =